لذتالدوله ناصرالدینشاه و احمدینژاد
نوشته شده توسط حسین 2 در جمعه 3 تیر1390 ساعت 15:41 موضوع | لينک ثابت
حالا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط حسین 2 در سه شنبه 31 خرداد1390 ساعت 13:20 موضوع | لينک ثابت
بعد مدتی تاخیر و تردید و جنگ و جدل در خود و افراد دور و بر و ....بالاخره با شیطون همراه شده و قلم و کاغذ مطلقه را به نکاح نشسته و ...
مخلص که این مشق را ما معلما در سر کلاس به دانش آموزان واجب التنبیه در نظر می گرفتیم حال باید بعد پیری این مشق ها را بجریمه ایم. تف سر بالا به یقه خود آدمی می افتد و خرما خورده که نفی خرما نمی تواند.....
از زمستان که به خواب خرگوشی شدم ما را روزگار حسابی خجالت زده کرده و در نیمه بهار متوجه خود کرده و بر که خاستم اوضاع را قمر در عقرب یافته و کلی ماجرا بر جامعه و افراد گذشته است. روسا به جای دعوا با زیردستان که در زمان ما رسم بود تغییر موضع داده و با خود به جنگند. مثل اینکه استخوان در بیابان کم شده و در خیابان و کوچه و محلات فراوان شده است.
به یاد دارم که در روزگارانی بر حسب جامعه مدنی و دمکراسی خواهی و حکومت مردم بر مردم در آموزش و پرورش هم بخشنامه کردند که از این پس مدیران مدارس بایستی انتخاب مبصر کلاس ها را از معاونین گرفته و با انتخابات در هر کلاس از بین دانش آموزان خودشان مبصر انتخاب کنند. فکر می کنید سر انجام این روش به کجا انجامید؟
ابتدا دانش آموزان بر حسب توانایی و استعداد و نبوغ همکلاسی های خود افراد را بعنوان مبصر انتخاب می کردند. ولی بعد مدتی متوجه این زیان و خسرانی که خود بخود می زنند شده و بتدریج به آن سمت و سو رفتند که چرا ما با دست خود آتش به خرمن آزادی و رفاه و راحتی و بازیگوشی خود می زنیم؟؟؟؟؟ و سر انجام در موعد انتخاب بچه ها محرمانه می نشستند و در انتخاب فردی بی عرضه و ناتوان و کم رمق به توافق می رسیدند. و در روز رای ما مدیران متوجه می شدیم که چه کلاه گشادی مسئولین برایمان دوخته اند و بچه ها هم با زرنگی آنرا به سرمان گذاشته اند.....مرد عاقل هنگام ورود به یک مجلس جایی می نشیند که تا پایان در سر جای اولیه خود آرامش و سکون داشته و راحت آنرا به پایان برساند نه اینکه همان ابتدا از سر تبختر جایی را انتخاب نماید که لحظه به لحظه او را وادار به عقب نشینی به جایی دیگر کرده و در پایان هم ببیند که هم شانش از او جلوتر نشسته است و آرامش هم از سر و رویش می بارد .
چنین است که رجال متبختر اکنون بر سر جای خود با هم به دعوا و مرافعه برخاسته اند و تاب تحمل کنار دستی خود را هم نداشته و برسر همدیگر می زنند و فرش های رنگین را از زیر پای هم می کشند و ایشان را با سر بر زمین خاکی می کوبند. (( تا روزی دیگر بدرود))
نوشته شده توسط حسین 2 در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390 ساعت 12:59 موضوع | لينک ثابت
شگفت انگیزترین عکسهای 2010
نوشته شده توسط حسین 2 در سه شنبه 30 آذر1389 ساعت 12:29 موضوع | لينک ثابت
نوشته شده توسط حسین 2 در شنبه 13 آذر1389 ساعت 19:21 موضوع دیدنی های شگرف و عجیب | لينک ثابت
باغ های آقای موسوی:
نوشته شده توسط حسین 2 در شنبه 13 آذر1389 ساعت 19:20 موضوع شرح بیوگرافی خانواده | لينک ثابت
وجه تسمیه نام بسیاری از محلات پایتخت
نوشته شده توسط حسین 2 در شنبه 13 آذر1389 ساعت 19:18 موضوع دیدنی های شگرف و عجیب | لينک ثابت
ده عكس برتر نشنال جئوگرافيك
نوشته شده توسط حسین 2 در شنبه 13 آذر1389 ساعت 19:15 موضوع دیدنی های شگرف و عجیب | لينک ثابت
شجره نامه خاندان میراسدی :
مدتهای زیادی در صدد آوردن شجره نامه خاندان میراسدی بودم که خوشبختانه در دسترس قرار گرفت و هم اینک برای آگاهی خدمتتان تقدیم می دارم:
سید حسین - آقا سید مرتضی – آیت الله آقا سید ذبیح الله – آیت الله آقا میرزا احمد – آیت الله میر حسین – آیت الله میر فتح الله – آیت الله میر اسد – میر سید علی – میر مسعود – سید علی – سید نعمت الله – سید محمد – سید قاسم – سید حسن – سید اسماعیل – سید حسن الحسینی ......
نوشته شده توسط حسین 2 در شنبه 13 آذر1389 ساعت 19:13 موضوع شرح بیوگرافی خانواده | لينک ثابت
اصل «همسازي»
و اما بعد ...: اندر آداب نوشتار
نوشته شده توسط حسین 2 در شنبه 13 آذر1389 ساعت 19:12 موضوع | لينک ثابت
نوشته شده توسط حسین 2 در شنبه 13 آذر1389 ساعت 19:10 موضوع دیدنی های شگرف و عجیب | لينک ثابت
شهر من
نوشته شده توسط حسین 2 در شنبه 13 آذر1389 ساعت 19:8 موضوع اشعار و مطالب طنز و فکاهی | لينک ثابت
لطفا مرا بشویید!
نوشته شده توسط حسین 2 در دوشنبه 1 آذر1389 ساعت 16:41 موضوع آگاهی های علمی | لينک ثابت
عکس روز
نوشته شده توسط حسین 2 در دوشنبه 1 آذر1389 ساعت 16:38 موضوع دیدنی های شگرف و عجیب | لينک ثابت
زنی که از ۷سالگی ریش هایش را کوتاه نکرده است!
نوشته شده توسط حسین 2 در دوشنبه 1 آذر1389 ساعت 16:26 موضوع دیدنی های شگرف و عجیب | لينک ثابت
درباره وبلاگ

سید حسین میراسدی هستم و پدرم مرحوم حاج آقا سید مرتضی میراسدی و مادرم مرحومه فاطمه بیگم موسوی می باشند. در سال 34 در روستای دیزج(دزج=دجه) در 6 کیلومتری شاهرود به دنیا آمده ام. در سال 56 به استخدام آموزس و پرورش در آمده و 3 سال معلم و 7 سال کارمند اداره(مسئول آموزش ابتدایی) و 20 سال مدیر مدارس طالقانی و شقاقی و مبارزان بوده ام. در سال 85 بازنشسته و در سال 86 به علت تحصیل فرزندانم سید هادی و سید حامد و سیده هدی در تهر ان به آنجا مهاجرت که اکنون ساکن تهرانم. تحصیلاتم در زمینه های آموزشی و تربیتی و ادبیات فارسی می باشد. در این زمینه فوق دیپلم آموزش ابتدایی و لیسانس علوم تربیتی و لیسانس زبان و ادبیات فارسی را اخذ کرده ام.
هدفم از نوشتن ادامه راه 30 سال معلمی ام بوده و تلاش خواهم کرد تا بر تعهد اجتماعی و فرهنگی خود نکته نظرات پیشنهادی و انتقادی را در زمینه های مختلف تقدیم بدارم . امید آن دارم بتوانم هر چند ناچیز در این راه گام بردارم. انشا’الله
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
شرح بیوگرافی خانواده
درگذشتگان
تحقیق انگور و مشتقاتش
اشعار و مطالب طنز و فکاهی
آگاهی های علمی
دیدنی های شگرف و عجیب
دوستان
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY